حرفهای من
چشمانم را به روی روشنایی این جهان بسته بودم.................... بر روی نیرنگهای روشنایی فریبها و دروغ هایش............ شب شد تاریکی از پنجره داخل شد......... با دستان مهربانش چشمهایم را نوازش کرد......... با ذوقی کودکانه چشمانم را باز کردم آه............چقدر دلم برایش تنگ شده بود........ خودم را در آغوشش رها کردم و تاریکی تمام وجودم را گرفت و چه زیباست که میدانم نیرنگ های رنگی در تاریکی جایی ندارند...............
نوشته شده در شنبه ٢٧ تیر ،۱۳۸۸ساعت
٢:٤٢ ب.ظ توسط پریسان رادمنش نظرات () |
| Design By : Night Skin |

